محمد بن حسين رازي

425

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

و از عجب تر روايت مخالفان ، در اعداد اسماء ائمه عليهم السلام : از داود بن ابى عبد اللّه روايت كنند و او روايت كند از ابو الحسين ، روايت كند از عبد الصمد بن على الطستى ، از احمد بن موسى اسدى ، از داود بن كثير الرمى ، گفت : در پيش جعفر بن محمد رفتم ، گفت : چرا از ما بازگرفتى ؟ گفتم : مهمى به كوفه ، از آن جهت از خدمت بازماندم ، نفس من فداى تو باد . گفت : چه ديدى به كوفه ؟ گفتم : عم تو ديدم زيد بن على ، بر اسبى نشسته و مصحفى در بر افكنده ، فقهاى كوفه گرد او درآمده و او مىگفت : اى اهل كوفه ، من علمم ميان شما و ميان خدا ، مىدانم آنچه در كتاب خداى است از ناسخ و منسوخ . صادق عليه السلام گفت : يا سماعة بن مهران آن صحيفه بيار . صحيفه بياورد اسفيد ، به من داد و گفت بر خوان اين آن است كه خداى تعالى به ما داده است اهل بيت به ميراث از بزرگ به بزرگ مىرسد از زمان رسول ( صلعم ) آن را بخواندم دو سطر و آنجا نوشته بود سطر اول « لا إله الا اللّه و محمد رسول اللّه » ، سطر دوم : « ان عدة الشهور عند اللّه اثنا عشر شهرا فى كتاب اللّه يوم خلق السموات و الارض منها اربعة حرم ذلك الدين القيم على بن ابى طالب و الحسين و الحسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و الحسن بن على و الخلف منهم الحجة اللّه » پس گفت : اى داود ، مىدانى كه كجا بود كه اين نوشتند ؟ گفتم : يا بن رسول اللّه ، خدا و رسول و شما دانيد . گفت : پيش از آنكه آدم آفريدند به دو هزار سال كجا بود حسودتر خلق بر ما آن كه نزديك‌تر بود . و از روايات شيخ ابو الحسن عبد الصمد چنين است ، روايت كند ابو الحسن عبد الصمد كه در سال دويست و هشتاد و پنج از سماعة بن عبيد بن كثير ، از ابو سعد العامرى ، از يحيى بن اعمش ، از پدرش يزيد بن وهب ، از ابو حنيفه سوانى ، از سوات بن عامر و حارث بن عامر و حارث بن عبد اللّه الحارثى الهمدانى و حارث بن تو ، جمله گفتند : نزد امير المؤمنين بوديم چون حسين بيامد گفت مرحبا ، جان